یا بنی آدم

از خدا غافل مشو

یا بنی آدم

از خدا غافل مشو

یا بنی آدم

یا بَنی آدَمَ

أَنا غنَیُّ لا اَفتَقِرُ

اَطِعنی فی ما أمَرتُکَ اَجعَلَکَ غَنیّاً لا تَفتَقِرُ

یا بَنی آدَمَ

أنا حَیُّ لا اَموتُ

اَطِعنی فی ما أمِرتُکَ أجعَلَکَ حَیّاً لا تَموتُ

یا بَنی آدَمَ

أنا أقولُ لِلشَیّءِ کُن فَیَکون

اَطِعنی فی ما أمَرتُکَ اَجعَلَکَ تَقولُ لِلشَیّءِ کُن فَیَکون

جابر بن عبدالله انصاری روزی خدمت امام باقر علیه السلام رسید،

 امام از حال جابر جویا شد.جابر که سالمند بود گفت:

 اکنون در حالی هستم که پیری را از جوانی و مرض را از سلامتی و مرگ را از زنده بودن بهتر می خواهم! 

امام باقر علیه السلام فرمود: اما من، اگر خدا پیرم کند، پیری را می خواهم، 

اگر جوانی بدهد، جوانی را می خواهم، اگر خدا مریضم کند ، مرض را،و اگر سلامتی را برایم بخواهد ، سلامتی را طالبم.

 اگر خدا مرگ را تقدیرم کند مرگ را دوست دارم، و اگر زنده بودن مرا بخواهد زندگی را می خواهم.

شهید ثانی، مسکن الفواد ص 87

یه بنده خدا
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۰ موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲ نظر

امام علی علیه السلام:  
ولا تَجتَمِعُ عَزیمَةٌ ووَلیمَةٌ، مَا أنقَضَ النَّومَ لِعَزائِمِ الیَومِ، وأمحَى الظُّلَمَ لِتَذاکیرِ الهِمَمِ؛
 تصمیم راسخ با سورچرانى (تن‌پرورى) جمع نمی‌شوند. چه بسیار تصمیمهاى روز را که 

خوابِ شب می‌شکند، و چه بسیار تاریکی‌ها که یاد همّتهاى بلند را از خاطر محو می‌کند.

(نهج البلاغة، الخطبة ۲۴۱)

یه بنده خدا
۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۱:۵۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر


جا دارد ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر، کار کشور اسلامی به جایی رسید که مردم مسلمان در کوفه و کربلا جمع شدند و جگر گوشه‌ی پیغمبر را با آن وضع فجیع به خاک و خون کشیدند؟! خوب؛ انسان باید به فکر فرو رود، که «چرا چنین شد؟»
از هر طرف حرکت می‌کنیم، به خواص می‌رسیم. 
*
به جماعت بشری که نگاه کنید، در هر جامعه و شهر و کشوری، از یک دیدگاه، مردم به دو قسم تقسیم می‌شوند: یک قسمْ کسانی هستند که از روی فهمیدگی و آگاهی و تصمیم‌گیری کار می‌کنند. راهی را می‌شناسند و در آن راه - که به خوب و بدش کار نداریم - گام برمی‌دارند. یک قِسم اینهایند که اسمشان را «خواص» می‌گذاریم. قسم دیگر، کسانی هستند که نمی‌خواهند بدانند چه راهی درست و چه حرکتی صحیح است. به چگونگی جوّ نگاه می‌کنند و دنبال آن جوّ به حرکت در می‌آیند. اسم این قسم از مردم را «عوام» می‌گذاریم. پس، جامعه را می‌شود به «خواص» و «عوام» تقسیم کرد.
*
اکنون دقّت کنید تا نکته‌ای در باب «خواص» و «عوام» بگویم تا این دو با هم اشتباه نشوند:«خواص» چه کسانی هستند؟ آیا قشر خاصّی هستند؟ نه. در بین «خواص»، افراد با سواد هستند، آدمهای بی‌سواد هم هستند. گاهی کسی بی‌سواد است؛ اما جزو خواص است. یعنی می‌فهمد چه کار می‌کند. از روی تصمیم‌گیری و تشخیص عمل می‌کند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرک ندارد و لباس روحانی نپوشیده است، اما میفهمد.
*
عوام، بسته به شانس خود، اگر تصادفاً در مقطعی از زمان قرار گرفتند که امامی مثل امام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام و امام راحل ما رضوان‌اللَّه تعالی علیه، بر سرِ کار بودند که همه را به سمت بهشت می‌بردند، به ضربِ دستِ خوبان، به سمت بهشت رانده خواهند شد. اما اگر اتفاقا در زمانی قرار گرفتند که «وَ جَعَلْنا هُمْ اَئِمّةً یَدْعُونَ اَلَی‌النَّارِ»(۱) ، «اَلَمْ‌تَرَ اِلَی‌الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَاللهِ کُفْراً وَ اَحَلُّوا قَوْمَهُمْ‌ّ دارَالْبَوارِ. جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارِ»(۲) به سمت جهنم خواهند رفت.
*
عوام بودن، دستِ خودِ من و شماستباید مواظب باشیم عوام نباشیم. یعنی هر کاری می‌کنیم از روی بصیرت باشد. هر کس که از روی بصیرت کار نمی‌کند، عوام است. اگر باز به صدر اسلام برگردیم، باید این طور بگوییم که عدّه‌ای اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسین، علیهماالسّلام هستند و بنی‌هاشمند. عدّه‌ای دیگر هم اصحاب معاویه اند. بین آنها هم خواص یعنی افراد با فکر، عاقل و زرنگ بودند. آنها هم خواص دارند. پس «خواصِ» یک جامعه، به دو گروهِ «خواصِ طرفدار حق» و «خواصِ طرفدار باطل» تقسیم می‌شوند.
*
مشکل بودن قضیه از اینجا به بعد است. عزیزان من! خواصِ طرفدارِ حق، دو نوعند. اگر در هر جامعه‌ای، آن قسمِ خوبِ خواصِ طرفدارِ حق؛ یعنی کسانی که می‌توانند در وقت لازم از متاع دنیا دست بردارند، بیشتر باشند، هیچ وقت جامعه‌ی اسلامی به سرنوشت جامعه‌ی دوران امام حسین علیه‌السّلام مبتلا نخواهد شد و مطمئنّاً تا ابد بیمه است. اما اگر اینها کم باشند و نوع دیگرِ خواصِ طرفدار حق - دل سپردگان به دنیا، آنان که حق را هم می‌شناسند، طرفدار حقند، ولی درعین‌حال مقابل دنیا، پایشان می‌لرزد - عده شان زیاد بود، آن وقت دیگر واویلاست! آن وقت حسین‌بن‌علی‌ها به مسلخ کربلا خواهند رفت و به قتلگاه کشیده خواهند شد.
*
کسانی که از کوفه برای امام حسین علیه‌السّلام نامه نوشتند و او را دعوت کردند، نگاه می‌کنید، می‌بینید همه جزو طبقه‌ی خواص و از زبدگان و برجستگان جامعه‌اند. تعداد نامه‌ها زیاد است. منتها لحن نامه‌ها را که نگاه کنید، معلوم می‌شود از این خواصِ طرفدارِ حق، کدامها جزو دسته‌ای هستند که حاضرند دینشان را قربانی دنیایشان کنند و کدامها کسانی هستند که حاضرند دنیایشان را قربانی دینشان کنند. از خود نامه‌ها هم می‌شود فهمید.
*
همین طور که من برای شما حرف میزنم، شما خودتان ببینید کجایید. تاریخ را با قصه اشتباه نکنید. تاریخ یعنی شرح حال ما. منتها در یک صحنه‌ی دیگر.
خوشتر آن باشد که وصف دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
پس، اگر ما شرحِ تاریخ را می‌گوییم، هر کداممان باید نگاه کنیم و ببینیم در کدام قسمتِ داستان قرار گرفته‌ایم. بعد ببینیم کسی که مثل ما در این قسمت قرار گرفته بود، آن روز چگونه عمل کرد که ضربه خورد؟ مواظب باشیم آن طور عمل نکنیم.
*
در عصرِ روزِ هجدهم بهمن ماهِ سال ۵۷، در تهران حکومت نظامی اعلام شد. امام به مردم فرمود: «به خیابانها بریزید.» اگر امام در آن لحظه چنین تصمیمی نمی‌گرفت، امروز محمّدرضا در این مملکت بر سرِ کار بود. یعنی اگر با حکومت نظامی ظاهر می‌شدند، و مردم در خانه‌هایشان می‌ماندند، اوّل امام و ساکنان مدرسه‌ی «رفاه» و بعد اهالی بقیه‌ی مناطق را قتل عام و نابود می‌کردند. پانصدهزار نفر را در تهران می‌کشتند و قضیه تمام می‌شد. اما امام، در لحظه‌ی لازم تصمیمِ لازم را گرفت.
*
ببینید! از هر طرف حرکت می‌کنیم، به خواص می‌رسیم. تصمیم‌گیریِ خواص در وقت لازم؛ تشخیص خواص در وقت لازم؛ گذشتِ خواص از دنیا در لحظه‌ی لازم؛ اقدام خواص برای خدا در لحظه‌ی لازم. اینهاست که تاریخ و ارزشها را نجات می‌دهد و حفظ می‌کند! در لحظه‌ی لازم، باید حرکتِ لازم را انجام داد. اگر تأمّل کردید و وقت گذشت، دیگر فایده ندارد.
*
«شَبَثْ بن ربْعی» یکی از آنها بود که به امام حسین علیه‌السّلام نامه نوشت و او را به کوفه دعوت کرد. همو، جزو کسانی است که وقتی عبیداللَّه گفت «بروید مردم را از دُوْر مسلم متفرّق کنید» قدم پیش گذاشت و به تهدید و تطمیع و ترساندنِ اهالی کوفه پرداخت!چرا چنین کاری کردند؟! اگر امثال شَبَثْ بن ربْعی در یک لحظه‌ی حسّاس، به جای این‌که از ابن زیاد بترسند، از خدا می‌ترسیدند، تاریخ عوض می‌شد.

http://farsi.khamenei.ir/page?id=21715
یه بنده خدا
۰۴ مهر ۹۶ ، ۲۱:۴۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر


لُبّ و جوهر حادثه عاشورا این است که در دنیایی که همه جای آن را ظلمت و فساد و ستم گرفته بود، حسین‌‌بن‌‌علی علیه‌‌السّلام برای نجات اسلام قیام کرد و در این دنیای بزرگ، هیچ‌‌کس به او کمک نکرد!
ابن‌‌عبّاس یک‌‌طور؛ عبدالله‌‌بن‌‌جعفر یک‌‌طور؛ عبدالله‌‌بن‌‌زبیر یک‌طور؛ بزرگان باقیمانده از صحابه و تابعین یک‌‌طور. این، در حالی بود که هنگام حرف زدن، همه از دفاع از اسلام میگفتند. اما وقتی نوبت عمل رسید و دیدند که دستگاه یزید، دستگاه خشنی است؛ رحم نمیکند و تصمیم بر شدّت عمل دارد، هرکدام از گوشه‌‌ای فرار کردند و امام حسین علیه‌السّلام را در صحنه تنها گذاشتند. حتی برای این‌که کار خودشان را توجیه کنند، خدمت حسین‌‌بن‌‌علی علیه‌‌السّلام آمدند و به آن بزرگوار اصرار کردند که «آقا، شما هم قیام نکنید! به جنگ با یزید نروید
*
فرق است بین آن سربازی که به میدان نبرد می‌رود؛ مردم به نام او شعار میدهند و از او تمجید میکنند؛ میدان اطراف او را انسانهای پرشوری مثل خود او گرفته‌‌اند؛ میداند که اگر مجروح یا شهید شود، مردم با او چگونه با شور برخورد خواهند کرد؛ فرق است بین این آدم و آن انسانی که در چنان غربتی، در چنان ظلمتی، تنها، بدون یاور، بدون هیچ‌گونه امید کمکی از طرف مردم می‌ایستد و مبارزه میکند و تن به قضای الهی میسپارد و آماده کشته شدن در راه خدا میشود.
*
خطاست اگر کسی خیال کند که امام حسین علیه السّلام، شکست خورد. کشته شدن، شکست خوردن نیست. در جبهه جنگ آن کس که کشته می‌شود شکست نخورده است. آن کس که به هدف خود نمی‌رسد، شکست خورده است. هدف دشمنان امام حسین علیه السّلام، این بود که اسلام و یادگارهای نبوّت را از زمین براندازند. اینها شکست خوردند. چون این‌طور نشد.
*
این، یک الگوی امتحان شده‌‌است. درست است که در روزگار صدر اسلام، حسین بن علی علیه‌‌السّلام، با هفتاد و دو نفر به شهادت رسید؛ اما معنایش این نیست که هرکس راه حسین علیه‌السّلام را می‌رود و همه کسانی که در راه مبارزه‌‌اند، باید به شهادت برسند؛ نه. ملت ایران، بحمدالله امروز راه حسین علیه السّلام را آزمایش کرده است و با سر بلندی و عظمت، در میان ملتهای اسلام و ملتهای جهان، حضور دارد. آنچه که شما پیش از پیروزی انقلاب انجام دادید و رفتید، راه حسین علیه السّلام؛ یعنی نترسیدن از خصم و تن دادن به مبارزه با دشمن مسلّط بود. 
*
نکته‌‌ای که میخواهم عرض کنم این است: آن ایستادگی، امروز هم واجب و لازم است. امروز قدرت استکباری امریکا میخواهد ملت ایران و ملتهای مبارز مسلمان را در همه دنیا، از سطوت و بطش خود بترساند.
*
این، یک عبرت عجیب در تاریخ است. آن‌جا که بزرگان میترسند، آن‌جا که دشمن چهره بسیار خشنی را از خود نشان می‌دهد، آن‌جا که همه احساس می‌کنند اگر وارد میدان شوند میدان غریبانه‌‌ای آنها را در خود خواهد گرفت؛ آن‌جاست که جوهرها و باطن افراد شناخته میشود.
*
عظمت شهدای کربلا به این است! یعنی برای احساس تکلیف، که همان جهاد در راه خدا و دین بود، از عظمت دشمن نترسیدند؛ از تنهایی خود، احساس وحشت نکردند؛ کم بودن عدّه خود را مجوزّی برای گریختن از مقابل دشمن قرار ندادند. این است که یک آدم را، یک رهبر را، یک ملت را عظمت می‌بخشد: نترسیدن از عظمت پوشالی دشمن.(۱)
http://farsi.khamenei.ir/page?id=21715
یه بنده خدا
۰۳ مهر ۹۶ ، ۲۱:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

پس از شهادت امام حسین علیه السلام ، یکی از سربازان عمر سعد، در حالی که گریه می کرد ، لباس فاطمه، دختر امام حسین را از او می گرفت. فاطمه از او پرسید: چرا گریه می کنی؟!

مرد پاسخ داد: لباس دختر پیامبر را غارت کنم ؛ اما گریه نکنم ! فاطمه گفت : پس رها کن!
مرد گفت: می¬ترسم شخص دیگری آن را بگیرد!
ترجمه الامام حسین، صفحه 78
گروهی از نویسندگان ،موسوعه الامام الحسین، ج 5، ص 176

پ.ن:بااصرار بر گناه وحرص دنیا ولذات آن نمیدانیم که آیا لباس دختر پیامبر را گرفته ایم ویا دل امام زمانمان را میشکنیم فقط می ترسیم شخص دیگری آن را انجام دهد ونیز غافل از خود وخدایم.

یه بنده خدا
۰۳ مهر ۹۶ ، ۲۱:۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

این پیام عاشورا، از درسها و پیامهای دیگر عاشورا برای ما امروز فوری‌تر است. . ما باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمد که حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، آقازاده‌ی اول دنیای اسلام و پسر خلیفه‌ی مسلمین،  در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت می‌نشست، سر بریده‌اش گردانده شد و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر آدمهایی به کربلا آمدند، او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت برسانند!
*
دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی استمن یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می‌کنم. قرآن جواب ما را داده است.
آن آیه این است که می‌فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا.» (۱)
یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است.  حساب معنویت را از زندگی جدا کردن. و دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ به فکر جمع‌آوری ثروت، جمع‌آوری مال، التذاذ به شهوات دنیا؛ در یک جمله: دنیاطلبی. اینها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش کردن.
*
دنیای امروز، دنیای دروغ، دنیای زور، دنیای شهوترانی و دنیای ترجیح ارزشهای مادی بر ارزشهای معنوی است. این دنیاست! مخصوص امروز هم نیست. قرنهاست که معنویت در دنیا رو به افول و ضعف بوده است.
یک نظام و بساط مادی‌ای در دنیا چیده‌اند که در رأسش قدرتی از همه دروغگوتر، فریبکارتر، بی‌اعتناتر به فضایل انسانی و نسبت به انسانها بیرحم‌تر مثل قدرت امریکاست. این می‌آید در رأس.
خب معلوم است که شهوترانهای فاسد رو سیاه و گمراهی مثل محمدرضا باید در رأس کار باشند و انسان با فضیلت منوری مثل امام باید در زندان یا در تبعید باشد! در چنان وضعیتی، جای امام در جامعه نیست.
*
انقلاب اسلامی، یعنی زنده کردن دوباره‌ی اسلام؛ زنده کردن «ان اکرمکم عندالله اتقیکم»(۲). این انقلاب آمد تا این بساط جهانی را، این ترتیب غلط جهانی را بشکند و ترتیب جدیدی درست کند. 
اگر این ارزشها را نگه داشتید، نظام امامت باقی می‌ماند. 
اما اگر اینها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیه‌ی بسیجی را از دست دادیم چه؟ اگر به جای توجه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فکر تجملات شخصی خودمان افتادیم چه؟
*
اگر در صدر اسلام فاصله‌ی بین رحلت نبی اکرم صلوات‌الله وسلامه‌علیه و شهادت جگرگوشه‌اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، خیلی کوتاهتر ممکن است بشود و زودتر از این حرفها، فضیلتها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند. 
پس، عبرت‌گیری از عاشورا این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوی و فرزند انقلاب گوشه‌گیر شود.
*
روزگاری برای مسلمین، پیشرفت اسلام مطرح بود؛ رضای خدا مطرح بود؛ در چنان وضعیتی، شخصیتی مثل علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السّلام، خلیفه شد. اینها سر رشته‌ی کارها را به دست می‌گیرند و جامعه، جامعه اسلامی می‌شود. اما وقتی که معیارهای خدایی عوض شود، هر کس که دنیا طلب‌تر است، هر کس که شهوترانتر است، هر کس که برای به دست آوردن منافع شخصی زرنگتر است،  بر سر کار می‌آید. آن وقت نتیجه این می‌شود که امثال عمربن‌سعد و شمر و عبیدالله‌بن‌زیاد به ریاست می‌رسند و کسی مثل حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، به مذبح می‌رود، و در کربلا به شهادت می‌رسد!
http://farsi.khamenei.ir/page?id=21715
یه بنده خدا
۰۲ مهر ۹۶ ، ۲۱:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
چه شد همان جامعه‌ی اسلامی‌ای که روزگاری در مسجد و معبر او، صوت و تلاوت قرآن بلند بود همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایی رسد و آن‌قدر از اسلام دور شدند که کسی مثل یزید بر آنها حکومت میکرد؟! وضعی پیش بیاید که کسی مثل حسین بن‌علی علیه‌السّلام، دید که چاره‌ای جز این فداکاری عظیم ندارد! این فداکاری، در تاریخ بینظیر است. چه شد که به چنین مرحله‌ای رسیدند؟ این، آن عبرت است.
*
این حادثه‌ی عظیم؛ یعنی حادثه‌ی عاشورا، از دو جهت قابل تأمل و تدبر است. 
جهت اول، درسهای عاشورا است. عاشورا پیامها و درسهایی دارد. 
جهت دوم «عبرتهای عاشورا»ست. عاشورا یک صحنه‌ی عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد. یعنی چه، عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتی است؛ چه چیزی او را تهدید میکند؛ چه چیزی برای او لازم است؟ این را میگویند «عبرت».  این هم نوع دیگری از درس است؛ اما درس از راه عبرت گیری است. 
*
عزیزترین عزیزان پیامبر؛ کسی که رئیس دنیای اسلام، حاکم جامعه‌ی اسلامی و محبوب دل همه‌ی مردم، او را در آغوش میگیرد و به مسجد میبرد. همه میدانند که این کودک، محبوب دلِ این محبوبِ همه است. 
*
او روی منبر مشغول خطبه خواندن است که این کودک، پایش به مانعی میگیرد و به زمین میافتد. پیامبر از منبر پایین میآید، او را در بغل میگیرد و آرامش میکند. 
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21591/C/13910902_0121591.jpg
اولین عبرتی که در قضیه‌ی عاشورا ما را به خود متوجه میکند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلوات‌اللَّه و سلامه علیه، جامعه‌ی اسلامی به آن حدی رسید که کسی مثل امام حسین علیه‌السّلام، ناچار شد برای نجات جامعه‌ی اسلامی، چنین فداکاریای بکند؟
*
اگر بیماریای وجود دارد که میتواند جامعه‌ای را که در رأسش کسانی مثل پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بوده‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیماری، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر اکرم محسوب میکرد، سر فخر به آسمان میسود. امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا؟! آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعه‌ی ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت، این‌جاست! ما باید آن بیماری را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.
به نظر من این پیام عاشورا، از درسها و پیامهای دیگر عاشورا برای ما امروز فوریتر است.
http://farsi.khamenei.ir/page?id=21715
یه بنده خدا
۰۱ مهر ۹۶ ، ۲۱:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


در مقابل مصائب و مشکلات تحمل داشته باشید. باید برای استقرار حکومت الله 

رنج‌های فراوان کشید، زیرا که در کنار هر سختی آسانی است. و اما هدف نهایی

 رسیدن به معبود است، و شهادت نزدیکترین راه است. باید به هوش باشید که از

 کاروان به حق انقلاب اسلامی فاصله نگیرید شهید احمد آخوندی

یه بنده خدا
۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

نه بخشش،دنیای پیش آمده را از میان میبرد ونه بخل،دنیای پشت کرده راباقی می گذارد.

امام حسین علیه السلام

ashura,day of ashura,arbaeen,muharram,shia,shia islam,photo,download,photograph,شیعه

یه بنده خدا
۳۰ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

چون دنیا چیزی به تو ببخشد،تو هم آن را به همه مردم ببخش،پیش از آنکه از بین برود.

سید الشهدا علیه السلام


یه بنده خدا
۲۸ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۴۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر