یا بنی آدم

از خدا غافل مشو

یا بنی آدم

از خدا غافل مشو

یا بنی آدم

یا بَنی آدَمَ

أَنا غنَیُّ لا اَفتَقِرُ

اَطِعنی فی ما أمَرتُکَ اَجعَلَکَ غَنیّاً لا تَفتَقِرُ

یا بَنی آدَمَ

أنا حَیُّ لا اَموتُ

اَطِعنی فی ما أمِرتُکَ أجعَلَکَ حَیّاً لا تَموتُ

یا بَنی آدَمَ

أنا أقولُ لِلشَیّءِ کُن فَیَکون

اَطِعنی فی ما أمَرتُکَ اَجعَلَکَ تَقولُ لِلشَیّءِ کُن فَیَکون

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حسین» ثبت شده است




افسران - چشم دل....

برگرفته شده از افسران جوان جنگ نرم

یه بنده خدا
۰۷ آبان ۹۵ ، ۱۵:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

کاش ما هم کبوترت بودیم

آستان بوس محضرت بودیم

 

کاش با بال های خاکی مان

لااقل سایه گسترت بودیم

 

کاش ما هم به درد می خوردیم

فرش قبر مطهرت بودیم

 

کاش می سوختیم از این غربت

شمع بالای بسترت بودیم

 

کاش می شد که محرمت بودیم

عاشقانه ابوذرت بودیم

 

کاش در کوچه ی بنی هاشم

پیش مرگان مادرت بودیم

 

کاش ماه محرمی آقا

یک دهه پای منبرت بودیم

 

کاش می شد که گریه کنهای

روضه ی تیغ وحنجرت بودیم

 

کاش می شد که سینه زنهای

نوحه ی گریه آورت بودیم

 

کاش در روز تشنگی محشر

باده نوشان ساغرت بودیم

 

در قیامت به گریه می گوییم:

کاش...ای کاش..نوکرت بودیم

یه بنده خدا
۰۶ آبان ۹۵ ، ۱۱:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

آفتاب لب بامم، پدرِ گریه منم

علی اوسطم و پیر عزا و مَحنم

قسمت این بود که با گریه شوم هم بیعت

یادگاریِ غریبِ پدری بی کفنم

آب شد پیکر من از غم دروازه شام

ردی از سلسله ها هست به روی بدنم

یوسفی بودم و از حادثه یعقوب شدم

پسر خسته دل کشته بی پیرهنم

ابکی ابکی لحسین بن علی العطشان

شهرۀ شهر شده گریه دشمن شکنم

کاش در لحظه دفن پدرم می مردم

آن که بوسید چو عمه رگ حلقوم، منم

شیرم از حیلۀ روباه ندارم باکی

من که دل گرم به خون خواهی ابن الحسنم

قبلهٔ گریه کنان همه عالم هستم

آخرین غصه جان سوز محرم هستم

رمقی نیست در این پای پر از آبله ام

بی قیام است چو زینب همه شب نافله ام

کمرم را غم شش ماهه برادر تا کرد

کشته ام کشتۀ تیر سه پر حرمله ام

ای پدر دل ز فراق تو به جان آمده است

مثل زهرای حرم خسته ازین فاصله ام

تا به کی زار زدن یاد تن نحر شده؟

شاهد سوختهٔ سوختن قافله ام

آتش از این تن بیمار خجالت نکشید

هم تنم سوخت وَ هم این دل پر از گله ام

در چهل روز فقط خوردن خون کارم بود

شد شکسته همه شب حرمتم و نافله ام

اربعینی به دلم غربت و غم نازل شد

من حسینی شدم و عمه ابوفاضل شد

یه بنده خدا
۰۶ آبان ۹۵ ، ۱۱:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

قسمت این بود بال و پر نزنی

مرد بیمار خیمه ها باشی

حکمت این بود روی نی نروی

راوی رنج نینوا باشی

 

چقدر گریه کردی آقاجان!

مژه هایت به زحمت افتادند

قمری قطعه قطعه را دیدی

ناله هایت به لکنت افتادند

 

سربریدند پیش چشمانت

دشتی از لاله و اقاقی را

پس گرفتید از یزید آخر

علم با شکوه ساقی را !؟

 

کربلا خاطرات تلخی داشت

ساربان را نمی بری از یاد

تا قیام ِ قیامت آقاجان

خیزران را نمی بری از یاد

 

خون این باغ، گردن ِ پاییز

یاس همرنگ ارغوان می شد

چه خبر بود دور ِ طشت طلا

عمه ات داشت نصف ِ جان می شد

 

کاش مادر تو را نمی زایید!

گله از دست ِ زندگی داری

دیدن آب ، آتشت می زد

دل خونی ز تشنگی داری

 

تا نگاهت به دشنه ای می خورد

جگرت درد می گرفت آقا

تا جوانی رشید می دیدی

کمرت درد می گرفت آقا

 

 

جمل شام پیش ِ رویت بود

خطبه ات تیغ ذوالفقارت بود

«السلام علیک یا عطشان»

ذکر لبهای روضه دارت بود

 

 

پدرت خواند از سر نیزه

تا ببینند اهل قرآنی اید

عاقبت کاخ شام ثابت کرد

که شما مردمی مسلمانی اید!

 

سوخت عمامه ات، بمیرم من

سوختن ارث ِ مادری شماست

گرچه در بندی از تو می ترسند

علتش خوی ِ حیدری شماست

 

خون خورشید در رگت جاری

از بنی هاشمی، یلی هستی

دستهای تو را به هم بستند

هرچه باشد توهم علی هستی

 

کاش می مُردم و نمی خواندم

سربازارها تو را بردند

نیزه داران عبای دوشت را

جای سوغات کربلا بردند

یه بنده خدا
۰۶ آبان ۹۵ ، ۱۱:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
اینگونه در قفس به رهایی نمی رسیم
بی ناخدا بدان به خدایی نمی رسیم

یک عمر صرف مدرسه و درس شد ولی
بی گریه بر حسین به جایی نمی رسیم

بی شوق انتظار به بیراهه می رویم
جز راه دل به کرب و بلایی نمی رسیم

یا ایهاالعزیز تو شرط رسیدنی
ما مانده ایم و تا تو نیایی نمی رسیم

ما را بدون تو به پشیزی نمی خرند
جز با حضور تو به بهایی نمی رسیم

صاحب عزا به دست تهی مان نگاه کن
بی لطف تو به فیض گدایی نمی رسیم


شاعر: عباس احمدی



برگرفته شده از tamadonsazan.blog.ir

یه بنده خدا
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۲:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

شهادتت مبارک دایی گلم

سالروز شهادت شهید منصور باقری 

1362/8/5

یه بنده خدا
۰۴ آبان ۹۵ ، ۱۷:۳۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

یه بنده خدا
۰۴ آبان ۹۵ ، ۱۲:۰۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

صبر کن ای برادرم آرام

غصه ام بوسه ای ز حنجر توست 

آه زینب خدانگهدارت

غم من خاک روی معجر توست 

ای برادر مگو که این لشکر

کهنه پیراهن تو را ببرند 

نه فقط کهنه پیرهن خواهر

چند چادر هم از شما ببرند 

کشتی ام ای حسین میبینی

رفتنت برده است جان حرم 

خواهرم دست بر دلم نگذار

جان تو جان دختران حرم 

ای برادر خدا کند جایت

به سر نی سر مرا ببرند 

خواهرم صبر کن که بعد سرم

زود انگشتر مرا ببرند 

همه چشم انتظار آمدنت

دشنه و تیغ و تیر و سر نیزه 

آه زینب قرارمان باشد

تو در آتش حسین بر نیزه

یه بنده خدا
۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۴:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

هر کجا مینگرم جسم تورا میبینم

صد علی اکبر ِ دیگر به خدا میبینم


قول دادی که مرا مثل عصایم باشی

حال بر رویِ زمین چند عصا میبینم


تا که گفتی علی ام سنگ به سمتت آمد

مثل مادر رویِ پهلوی تو پا میبینم


تو نبی بودی و اکنون به رویِ لبِ تو

مانده ام جایِ رَدِ نعل چرا میبینم!!!


خواهرم آمده از خیمه که من جان ندهم

عمه ات را تو ببین بین ِ که ها افتاده

یه بنده خدا
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۶:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر